به امید یه لحظه با آرامش خوابیدن بعد از کلی دغدغه مدادو پرت میکنم رومیزو سرمو میزارم رو کتابام ، اما نمیشه هر دقیقه داره به سختی میگذره دلم میخاد چشمامو محکم به هم فشار بدمو همین که باز میکنم به همه آرزوهام رسیده باشم . شاید تقصیر خودمه انگار فقط من زندگیو به خودم سخت میگیرم که انقدر استرس بعد ها رو دارم ... دلم میخاد داستانم مثه کسی نشه که وقتی مُرد"جنازه" خطاب شد ... دلم میخاد اسمم به یادگار بمونه دلم میخاد وقتی به یه جایی رسیدم بابام سرشو با غرور بگیره بالا و بگه دخترم به همه خواسته هاش رسید بهم افتخار کنه به غیر از لباش چشماشم با دیدنم بخنده ! نیم ساعت پیش داشتم دینی میخوندم واقعا مطالبش اذیت کننده و خنده داره ، ترجیح دادم یه تایم کوتاهی به سلولای تنم آرامش بدم بعد برم ما بقیشو بخونم .
الانم دارم آهنگ سرنوشتو برای هشتمین بار پلی میکنم . و یقین دارم هیچ آرامشی بالاتر از صدای تو نیست حضرت عشق : )
من ... من که تسلیم تو بودم از چه جنگی زخم خوردی !
با کی میجنگی عزیزم من ببازم طُ نبردی ...
21~...
ما را در سایت 21~ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 1:36